راه ماه
  
 
 
مرداد 1384
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو

2000 عنوان کتاب فارسی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 31 فروردین ماه سال 1384

سلام دوستان

 

این دفعه یه کم متفاوت تر مینویسم ببینم اینجوریش رو میپسندین یا خدای نکرده خوشتون نمیاد و پیغام میذارین که :" مهدی ننویسی سنگین تری " به هر حال اگر هم خوشتون نیومد بگین، من که قرار نیست ننویسم فوقش یه مدل دیگه مینویسم

 

چه طرز سخن گفتن است ، آرامتر آقا!


حالا نشد که نشد ، بی خیال ، ای بابا...


چرا شُکوهِ غزل را به شِکوه آلودی؟


متن ِغزل که هیچ ، عشق را چرا حالا؟


مگر که سرخ تر است، خونت از فرهاد؟


هزار چون تو کسی بُرده این جفاها را


ببین که حیف نیست ، عمر اندکمان


خراب ِغم شود و بعد ، تا ابد ، لا لا...


مهدی بیا بخند و زنو، شعرعاشقانه بگو


چیزی بگو، پر از آتش، به رنگ دریاها

 

خوب امیدوارم پسندیده باشین ، حقیقتش من خودم هم دیگه از اونجوری غمناک نوشتن خسته شده بودم این و نوشتم که اگه شده یه ذره راه ماه از اون حال و هوای غم زده بیاد بیرون .... راستی واسه دلخوشی به خودم میگم " مهدی تولدت مبارک " . سر حال و سلامت و دلشاد باشین همگی

 

 


 
سه شنبه 30 فروردین ماه سال 1384

سلام دوستان

 

امیدورارم که سلامت باشین و ایام به کامتون باشه ، یه شعر دیگه براتون مینویسم که چند تا پرسشه همین

 

چه مزه میدهد این ،تلخ، شور یا شیرین

 

به گیسوان، گل نفرت  ، نموده ای آذین

 

بگو به من که چه رنگ است پیش چشمانت

 

سکوت و حسرت یک مرغ خسته و غمگین

 

و یا به کدامین سیاق، می توان رقصید

 

به بزم هق هق این گریه های آهنگین

 

چگونه میشود از آسمان ستاره ای دزدید

 

اسیر چنگ قفس کرد و گذاشت روی زمین

 

عجب حکایتی شده این بیتهای بی پاسخ

 

خزان نویسی ِمهدی ، به ماه فروردین

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه . می دونم یکم غمگینه ولی واسه تنوع خوندنش بد نیست . ممنون از پیامها ی زیبا و نظرهای زیباترتون . دلشاد و سرحال باشین الهی .

 

 

 


 
سه شنبه 30 فروردین ماه سال 1384

سلام به دوستان        

زودتر نوشتم چون قلم نتونست ساکت بشینه . این شعر روهم تقدیم می کنم به مرحوم"مهدی ز"که با شنیدن خبر خودکشیش دیروز حسابی شکه شدم ، برای آمرزش این عاشق سابق ومعشوق بی وفایی که فعلا زندس دعا کنید عزیزان .امیدوارم از حماقتی که کرد عبرت بگیریم و دیگه نبینیم نه بی وفایی و نه خودکشی . 

و یک دروغ، به رنگ خوش صداقت محض

و دل که باز پرید و دوباره یک حماقت محض

چرا به این من بی جان ،  دوباره زخم زدی؟

چرا به این تن خسته ؟ چرا قساوت محض ؟

منی که در حضر مرگ بودم از غم و درد

گلوله هدیه نمودی چگونه با سخاوت محض؟

منی که بهر تو از گل، چه قصه ها که نوشتم

نبود قصدم از این عشق ، جزعبادت محض

ببین که کهنه کلاهی جدید رفت بر سر عشق

بخند  تا  خط آخر، بر این  بلاهت محض

به بچه گانه  قماری ، من و تو باخته ایم

تو از سر تفریح و من ،  صلابت محض

و این غرور،  دوباره رسید بر سر مرز

به مرز سخت شکستن ، به بینهایت محض

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 5911


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها