راه ماه
  
 
 
مرداد 1384
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو

2000 عنوان کتاب فارسی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1384


سلام دوستان

 

امیدوارم حال همگی خوب باشه و ایام به کامتون باشه . بعد از یک ماه دوباره فرصت شد که بنویسم و وبلاگ رو به روز کنم . در مورد این شعر باید بگم که یه غزله که میشه هم به عنوان یه تصویر سازی بهش نگاه کرد و هم برداشتهای دیگه که بستگی به خواننده داره ...:

 

غروب ، قلبِ افق خون و شکِّ مرگِ زمان

 

چه بی اراده هراسی ، که ریخت در دلِمان

 

و گاه گاه ، کلاغی که نعره سر می داد

 

و بی گمان، همه مدهوش سِحر باد خزان

 

نسیم ، حرف غریبی به کوچه ها می گفت

 

خبر،زحمله ی شب بود سمت شهر کوچکِمان

 

و آسمان ، همه تیره ، سیاه ، مشکی پوش

 

ز فتح قلعه ی شهر و، ز سوگِ مرگِ یَلان

 

ولی عجیب،که درشب ،چه خوب رونق داشت

 

معامله ی آدمی ، به دستِ پست ، سگان

 

امیدوارم بپسندید . میدونم تموم نشده شعر ، از قصد هم تمومش نکردم که هر کی هر جور و هر وقت خواست این شب و تمومش کنه و " برسد به وقت اذان " . دلشاد باشین الهی من هم دعا کنید .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 5912


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها